پادکست کتاب عیار تنها (1)
فیلمنامه
نویسنده: بهرام بیضایی
مقدمه
سایهی سیاه مغولها
پادکست کتاب عیار تنها (2)
پادکست کتاب عیار تنها (3)
🔸 عیار و دختر در راه و در ویرانهای نوزادی را پیدا میکنند که پدر و مادرش کشته شدهاند!
🔸 دیالوگ جالبی بین عیار و دختر پیش میآید.
دختر میخواهد نوزاد را بردارد و با خود همراه کند اما عیار میگوید: ما خودمان اضافهایم
اصرار از دختر و انکار از عیار. تا اینکه عیار راضی میشود.
🔸دختر و نوزاد دو نماد یا استعاره در این کتاب هستند که در ویس پیوست توضیح داده شده است.
پادکست کتاب عیار تنها (4)
🔺 حالا تمام تپه و تمامی دشت از مغول سیاهی میزند. سپاه مغول خود از دیدن تنها مرد ایستاده در شگفت آمده است.
🔺 عیار با نوک شمشیر خطی چون مرز بر زمین میکشد و خود این سوی خط میایستد و پا استوار میکند. مغولها در هم فشرده و موجزنان میآیند عیار تنها شمشیرش را به دو دست میگیرد.
🔺مغولها میآیند آنها بیشمارند و صدای سم اسبانشان رعد و زلزله است. آنها تمام سلاح میآیند و از هجوم انبوهشان زمین با غرش کر کننده میلرزد.
🔺این مبارزه عادلانه نیست ولی آنها به بسیار نزدیک رسیدهاند. به نزدیکتر و نزدیکتر! عیار تنها ناگهان با دو دست و با همه نیروی خود نعرکشان شمشیرش را برای حمله به آنها بالا میبرد…





